تبليغاتX
آغاز
برگی از تاریخ ایران(4) - بابک خرمدین 2

در مطلب قبلی راجع به زمان و مکان تولد و سرزمین تحت نفوذ و دین بابک توضیحاتی دادم . در این قسمت ، بیشتر از خود بابک خواهم گفت .

بابک را بحق باید بزرگترین قهرمان و پهلوانی ترین چهره تاریخ مبارزه های آزادی خواهی ایرانیان در برابر سلطه ویرانگر اعراب دانست و این تنها بدان دلیل نیست که بابک طولانی ترین و کوبنده ترین مبارزه ها را بر ضد اعراب پیش برد ؛ بلکه بیشتر به دلیل اصالت نهضت او و ریشه های عمیقی است که این نهضت در جامعه آن روز ایران داشت . بابک از میان مردم ساده و زحمتکش کشورش برخاسته بود . روحی سرشار از عشق وطن داشت و اگر به پا خواسته بود ، فقط بخاطر آزادی میهنش بود . مبارزه او از هرگونه شائبه جاه طلبی بدور بود . بابک حتی در لحظه ایکه با سپهسالار و همسرش در محاصره سه هزار سپاهی وحشی عرب افتاده و افشین با سی هزار قشون در کمین اوست ، زینهار نامه زرین خلیفه را با تحقیر پس میفرستد و افشین خود فروخته را به باد سرزنش و شماتت میگیرد . موقعی که بر نطع خونین جلاد معتصم زانو زده ، زبان از نکوهش دشمنان وطنش باز نمی دارد و حتی کلمه ای که حاکی از پشیمانی او از راهی که رفته بر لب نمی راند و این نشان دهنده ایمان راسخ او به آرمانهایش میباشد .

 

اگرچه برخی مورخان ، دلیل پیروزیهای بابک را کوهستانی بودن منطقه و سردی هوا دانسته اند ، ولی با اندک تاملی درمیابیم که سبب کامرانی بابک و ناکامی دشمنانش ، اتفاق کلمه و متحد بودن مردم آذربایجان و پایداریشان در پیروی نکردن و تاب نیاوردن در برابر سلطه اعراب بوده است . اعرابی که به قول نویسندگان ، قلمروشان چنان وسعتی داشت که وقتی آفتاب در کرانه غربی آن غروب میکرد ، در کرانه شرقیش سپیده میدمید .

بابک از سال 201 تا 223 در مقابل سپاه وحشی عرب مقاومت کرد و به قول مولف روضة الصفا و عوفی ، هزار بار هزار « یک میلیون » نفر از اعراب را به درک واصل کرد . او مقاومتها و رشادتهای بسیاری از خود نشان داد و میرفت که آزادی از دست رفته ایران را باز گرداند که با خیانت یک ایرانی خود فروخته بنام افشین شکست خورد. آری بابک از اعراب شکست نخورد . او به سبب اعتمادش به افشین شکست خورد . افشینی که برای پیروزی بر بابک از قاطع ترین حربه های خود استفاده کرد . حربه دوستی . او بخاطر وعده هایی که از طرف خلیفه از قبیل مال و مقام گرفته بود با بابک مبارزه کرد و او را فدای جاه طلبی خود کرد . ولی دنیا به افشین هم روی خوش نشان نداد . او چند سال بعد ، در زندان خلیفه از گرسنگی مرد...

 

قسمتی از گفتگوی بین خلیفه و بابک در دربار :

چون خليفه اندر آمد ، همگان خم شدند و كرنش كردند جز بابك ، كه بسان كوهي استوار ايستاده بود . پس از چند گاه خاموشي هراس انگيز ، سرانجام خليفه نشست و به پرخاش گفت : " اي سگ ، چرا در جهان فتنه انگيختي ؟ " بابك خاموش و استوار ايستاده بود و هيچ واكنشي از خود نشان نداد ! معتصم بار ديگر گفت : " اي سگ ، با توام ! " بابك همچنان استوار و خاموش بود ... در اين هنگام " افشين " سر نزديك گوش بابك كرده و گفت : " واي بر تو ، خليفه اميرالمؤمنين از تو پرسد و تو خاموشي ؟ " بابك گفت : " منم بابك " خليفه در حاليكه از خشم سرخ شده بود گفت : " اي بابك ، تو كاري كردی كه هيچكس نكرده بود ، پس اينك تحمل مجازاتي را بكن كه هيچكس تا كنونم تحمل نكرده است " بابك گفت : " پس بزودي تاب مرا خواهي ديد " دژخيم وارد شد و سفره خود گسترد ، تن بابك را برهنه كردند و خليفه دستور داد كه دست راستش را از مچ ببرند . هيچ اثري از درد در سيماي اين قهرمان ديده نشد و او گفت : " زهي آساني " ! همه تاريخ نويسان نوشته اند كه چون دست بابك از پيكرش جدا شد ، وي مچ خون آلود خود را به چهره اش ماليد و با دست چپ ، همه چهره اش را بخون شست . معتصم گفت : " بپرسيد كه از چه رو چنين كرد ؟ " از او پرسيدند و گفت : " چون چهره ام از رفتن خون زرد شود ، مبادا پندارند كه از ترس بوده است ! "

 

بعد از قطع دستان و پاهای بابک ، سر از تنش جدا کرده و او را در بیرون شهر بدار آویختند و بدین گونه وحشیت اعراب بیش از پیش بر همگان روشن شد .

 

خونسردی و بی پروایی دلیرانه ای که بابک در مواجه با مرگ نشان داد،شایسته قهرمانان بود .

 

دو نقطه از آذربایجان که با بابک منسوب است :

در دامنه کوه بابا مقصود ، که در دامنه شرقی سبلان واقع است ، قبور باستانی موجود است که کتیبه هایی نیز بر بالای آن قبور بوده ؛ متاسفانه در گذر زمان ، سود جویان غارتگر فرهنگ ملی ، کتیبه های مذکور را به یغما برده اند . محل یکی از قبر ها نیز که درست در قله این کوه بوده ، به وسعت زیادی تخریب شده است . این قبور باستانی منتسب به بابک و مادرش می باشد . شاید یکی از این گورها متعلق به مادر بابک باشد که پس از سقوط دژ بذ ، در راه بازگشت به زادگاه خود ، در آنجا فوت کرده است .

یکی دیگر از نقاطی که توسط افسانه هایی بابک بدانجا وابسته میگردد ، استخر اسب « آت گلی » است . این استخر در مغرب اردبیل و در کوهپایه های دامنه های شرق سبلان قرار دارد . مردم منطقه معتقد بوده اند که اسب بابک پس از دستگیر شدن او در ان استخر فرو شده و هر از چند گاهی اسب سفیدی از استخر بیرون آمده و شیهه میکشد و دوباره در آن فرو میرود .

اینکه مادر بابک پس از شکست فرزند دلاورش بدان سو آمده و افسانه اسب بابک که در منطقه پرداخته شده ، چنین میرساند مردمی که در آن حوالی در انتظار بازگشت پیروز مندانه قهرمان خود به دیارشان بوده اند ، در عمق نا امیدی ، چنین افسانه هایی را ساخته اند .

 

و مطالبم را با قطعه شعری از منظومه « بابک حماسه ملی » علی صبوری پایان میدهم :

 

« خروش کوچه تاریخ می آید

 

هنوز از بابکان آید

 

               طنین شیهه اسبش

 

                                هنوز از بابکان آید

 

                                            شکوه برق شمشیرش

 

هنوز از آت گلی

 

                فریاد اسبش میدهد آواز

 

                                                  بابک را »

 

منابع مجموعه مقالات « برگی از تاریخ ایران » را در پنج مقاله قبل در مطلبی با عنوان « برگی از تاریخ ایران – مقدمه » نوشته ام . در این مقاله ها سعی بر آشنایی بیشتر خوانندگان با تعدادی از قهرمانان و مفاخر تاریخ میهنمان بود که امیدوارم کوششم مفید بوده باشد .

از خوانندگان محترم وبلاگ خواهشمندم که در قسمت نظر سنجی شرکت نمایند که موضوع مطالب آینده وبلاگ را با توجه به نظر شما انتخاب خواهم کرد .

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/12/22ساعت 16:32 توسط رضا |

برگی از تاریخ ایران(4) - بابک خرمدین 1

در این مقاله یکی دیگر از برگهای تاریخ کشورمان را ورق خواهم زد . برگی که اسم یکی از بزرگترین قهرمانان میهنمان آن را مزین کرده است . دلاوری که حدود 22 سال بزرگترین و مهمترین مقاومت ایرانیان را در برابر اعراب رهبری کرد . قهرمان آزادی خواه . بابک خرمدین .

 

تعصب مورخان :

وقتی درباره موضوع واحدی به کتب تاریخی مراجعه میکنیم ، تناقض های بسیاری میبینیم . دلیل این موضوع بیشتر به ملیت و تعصب مورخان برمیگردد . این گفته ویل دورانت که « قسمت عمده تاریخ حدس است و باقی آن تعصب » صحیح به نظر میرسد . نمونه آن را در مقاله قبلی در مورد مزدک دیدیم و همانگونه که اشاره خواهم کرد ، در مورد بابک نیز صادق است .

مورخان متعصب عرب و مسلمان ، بیشترین تهمت ها را نثار بابک کرده اند . پدر او را مردی گدا و مادرش را زنی از یک چشم کور و بسیار کریه الچهره معرفی نموده اند . بابک را حرام زاده و دین او « خرمدینی » را کثیف ترین دین به تصویر کشیده اند و بطور کلی هرچه خصوصیات زشت و کریهی که در عالم شناخته شده را در حق بابک روا داشته اند .

متاسفانه برای شناخت واقعی بابک و نهضت او ، منابع کمی در دست است . ولی از بین این همه تهمت ها و تعصب ها ، نویسندگانی همچون سعید نفیسی کوشیده اند تا به حقیقت قیام بابک و دین او دست یابند که آنچه از نظر شما خواهد گذشت ، حاصل تلاش این پژوهشگران میباشد .

 

بابک ، کی و کجا ؟

بابک سرداری دلیر و باهوش بود که مدتها شورشهای خرم دینان را رهبری کرد . در این کار نیز وی جانشین جاویدان بن شهرک بود که از روسای خرمیه آذربایجان بود . نهضت خرمدینان حدودا از سال 194 به رهبری جاویدان به پا خاست و از سال 201 با رهبری بابک نیروی تازه ای به خود گرفت . این نهضت تا هفتاد سال بعد از مرگ بابک تا سال 300 هجری ادامه داشت .

برخی بابک را اهل میمند دانسته اند که در صورت الارض بن حوقل با مشکین شهر کنونی مطابقت میکند . مولف معجم البلدان بابک را برخاسته از قریه ای بنام خرم در حوالی اردبیل میداند . برخی نیز او را از دهی بنام بلال آباد از توابع شهرستان میمه از قرای سرحدی عراق و آذربایجان دانسته اند و گروهی او را اهل مدائن میدانند .

به هر حال بابک زاده هر نقطه ای از خاک ایران بوده باشد ، همان ابر قهرمان تاریخ کشورمان شمرده خواهد شد و بی کم و کاست همان بابک خواهد بود که هست و در نظر هر ایرانی ، ستایش انگیز و افتخار آفرین خواهد ماند و نامش برگی از تاریخ ایران را زینت خواهد بخشید .

 

سرزمین تحت فرماندهی بابک و دژ بذ :

سرزمین بابک از جنوب به حدود اردبیل و مرند ، از مشرق به دریای خزر و شروان ، از شمال به دشت مغان و کرانه رود ارس ، و از مغرب به نواحی جلفا و نخجوان و مرند میرسید . جایگاه بابک در قسمت شمالی کوهستان سبلان بوده است . مقر فرماندهی او ، دژ بذ یا همان قلعه بابک میباشد که در 50 کیلومتری شمال اهر در منطقه ای که به نام کلیبر معروف است قرار دارد . این دژ بر فراز قله کوهستانی در حدود 2300 تا 2700 متر است و اطراف دژ را دره های عمیقی با ژرفای 400 تا 600 متر فرا گرفته است .

 

خرمدینی :

به گفته رستم علی یوف ، تعلیمات خرم دینان ، جریانات واحد مذهبی و عبارت بوده است از ادامه ترقی آیین مزدکی . شرح حال مزدک و عقایدش در مقاله قبلی تقدیم حضورتان گردید . بنا به روایتی بعد از قتل عام مزدکیان توسط قباد در سال 530 ، گروههای مختلفی از مزدکیان با نامهای مختلفی ظهور کردند . بعد از این واقعه ، خرمه دختر فاده که بنا بر روایت مشهور زن مزدک بوده ، از مداین گریخته و در ری ظهور کرد و دین خرم دینی را ایجاد کرد .

پس از کشته شدن بابک نیز تا بیش از هفتاد سال دیگر یعنی تا حوالی سال سیصد ، این جنبش ملی ادامه داشت و تا اواسط قرن ششم ، خرم دینان در آذر بایجان بوده اند .

به هر حال دین خرمی ، شاخه ای از دین مزدکی میباشد که خود دین مزدکی نیز بر آیین زرتشتی استوار میباشد .

( به دلیل طولانی بودن مطلب و درخواست دوستان ، مقاله را به دو بخش تقسیم کردم . نوشته حاضر ، قسمت اول مقاله میباشد و بخش دوم را نیز بزودی تقدیم حضورتان خواهم کرد . )

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/12/14ساعت 20:18 توسط رضا |

برگی از تاریخ ایران(3)- اعراب در ایران

در گذر تاریخ و از میان حوادثی که کشورمان با آن روبرو بوده است ، دردناک ترین و اسف بار ترین حادثه ، شکست ایران از اعراب میباشد . شکستی که دل هر ایرانی را به درد می آورد . حادثه ای که با وقوع آن نه تنها جان و مال و ناموس و غرور ملی مردم - به بیشترین حدی که در تاریخ شاهد بوده – مورد تعرض قرار گرفت ، بلکه دستاوردهای علمی و ادبی ایرانیان پایمال شد و استقلال کشور از بین رفت . در این مقاله به پیروزی اعراب بر ایران و حکومتشان در ایران می پردازم و در مقاله بعدی به مقاومت ایرانیان در برابر اعراب اشاره خواهم کرد .

 

شکست نهاوند و بررسی علل آن :

با ظهور اسلام و گسترش آن در عربستان ، و پس از وفات پیامبر ، تمام تلاش ابوبکر صرف قدرتمندتر کردن سپاه مسلمانان و تجهیز آن شد . با روی کار آمدن عمر ، که سپاه اعراب در حد قابل قبولی نظم یافته و تجهیز شده بود ، اندیشه حمله به ایران شکل گرفت . با اینکه این فکر در ابتدا بشدت مورد اعتراض واقع شد ولی پس از مدتی مرزهای ایران شاهد هجوم سپاه عرب گردید . سپاه ایران در ابتدای امر این حمله را جدی نگرفت و به مسخره اعراب که تجهیزات جنگی ابتدایی و قوای کمی داشتند ، پرداخت . ولی با گذشت زمان ، ایران با شکستهای پی در پی و سنگینی مواجه شد و موقعی سران سپاه ایران متوجه این موضوع شدند که کار از کار گذشته بود . سپاه ایران در پی این شکستها ، بالاخره به این نتیجه رسید که تمامی ایران را بسیج کرده به جنگ با اعراب بپردازد . از این رو یزدگرد به تمام سرداران خود در سراسر ایران نامه نوشت و گفت که همه سپاههایی را به نهاوند بفرستند . دو لشگر اعراب و ایرانیان در نهاوند به جنگ پرداختند و بالاخره ایران شکست خورد . این آخرین مقاومت سازمان یافته ساسانیان در مقابل اعراب بود . از این به بعد نه لشگری در کار بود و نه دولتی و نه کشوری . همه چیز به دست اعراب بود و از این روی عرب این پیروزی را فتح الفتوح خواند . سقوط نهاوند در سال 21 هجری ، 14 قرن تاریخ پر حادثه و باشکوه ایران باستان را که از هفت قرن قبل از میلاد تا هفت قرن بعد از آن طول کشیده بود ، پایان بخشید .

در ابتدای امر ، شاید این شکست بسیار عجیب به نظر برسد . چون سپاه ایران با آن نظم و قدرتی که داشت ، بعید بود که توسط بیابان گردانی و آنهم با سلاحهای ابتدایی شکست بخورد . ولی با اندکی تامل درمیابیم که این شکست قابل پیشبینی بوده است . اگر در تاریخ دقیق شویم و اوضاع حکومت ساسانیان را مورد بررسی قرار دهیم ، به عوامل این شکست دست میابیم . در مقاله قبلی اشاره شد که نظام حکومتی دوره ساسانی بر پایه فئودالیسم بوده است. نظام طبقاتی که در آن طبقات پایین جامعه ، که اکثریت مردم هم از این طبقه بودند ، از کمترین حقوق سیاسی و اجتماعی برخوردار بودند و اکثرا از حکومت حاکم ناراضی بودند . باز در مقاله قبلی اشاره کردم که در این دوره ، دین زرتشتی منحرف شده و روحانیون به ترویج خرافات میپرداختند . به نظر میرسد این دلزدگی مردم از دین و دولت ، و تمایل قلبیشان به تغییر اوضاع کشور ، مهمترین دلیل سقوط دولت ساسانی باشد . چه اگر غیر از این بود ، و مردم از حکومت حاکم راضی بودند ، به هیچ وجه امکان شکست سپاه ایران در برابر اعراب نبود . سپاهی که اندیشه غلبه بر حکومت روم را داشت و از نظر تجهیزات و آموزش سربازان و تعدادشان ، برتری تام بر اعراب داشت . بنا بر این مهمترین دلیل شکست ، انحراف دین زرتشتی و فساد دستگاه روحانیت و نظام طبقاتی حاکم بر کشور میتواند باشد .

 

اعراب در ایران :

چه بگویم ؟ از کشتن و اسیر و آواره کردن مردم؟ از سوزاندن کتابخانه ها ؟ از ویران کردن شهرها ؟ از ازبین بردن فرهنگ و تاریخمان ؟ از قساوت و بی رحمی ؟ از جهالت عرب ؟ آری . شاید بهترین واژه برای توصیف عرب ، جهالت باشد . جهالت اعراب بحدی بود که گروهی از آنان برای مقابله با فخری که قریش در حضور پیامبر در میان طائفه خود به دیگر قبائل میفروخت ، و برای اینکه از قریش چیزی کم نداشته باشند ، از میان خود پیامبری برگزیدند تا به لحاظ شرافت ، قبیله آنان از قریش کم نداشته باشد .

ایران شکست خورد و اعراب وارد کشورمان شدند . در برابر سیل هجوم تازیان ، شهرها و قلعه های بسیار ویران شدند . خاندان ها و دودمان های بسیاری بر باد رفت . نعمتها و اموال توانگران را تاراج کردند و غنائم و انفال نام نهادند . دختران و زنان ایرانی را در بازار مدینه فروختند . از پیشه وران و برزگران که دین اسلام را نپذیرفتند ، باج گران به زور گرفتند و جزیه نام نهادند . خشونت و قساوت عرب نسبت به مغلوب شدگان بی اندازه بود . اعراب فکر میکردند که زبان ایرانیان مانع ترویج قرآن خواهد شد و شاید این زبان ایرانیان خلقی را بر آنها بشوراند . بنا بر این سعی کردند که آثار فرهنگ و زبان ایرانی را از بین ببرند . بدینگونه بسیاری از کتابها و کتابخانه های ایران سوزانده شد . گفته اند وقتی سعد بن ابی وقاص بر مدائن دست یافت ، در آنجا کتابهای بسیاری دید . نامه به عمر نوشت و در باب این کتابها دستوری خواست . عمر در پاسخ نوشت که آنهمه را به آب افکن که اگر آنچه در آن کتابها است سبب راهنماییست ، خداوند برای ما قرآن فرستاده است که از آنها راه نماینده تر است و اگر در آن کتابها جز مایه گمراهی نیست ، خداوند ما را از شر آن در امان داشته است . در تاریخ آمده است که وقتی قتیبة بن مسلم سردار حجاج به خوارزم رفت ، هر کس را که خوارزمی مینوشت و از تاریخ و علوم و اخبار گذشته آگاهی داشت از دم تیغ بیدریغ در گذاشت و موبدان قوم را هلاک کرده و کتابهایشان را سوزانیدند تا آنکه مردم امی باقی بمانند و از خط و کتابت بی بهره باشند .

حسین بن علی ، دختر آخرین پادشاه ساسانی ( شهربانو ) را که به هنگام فتح ایران اسیر شده بود ، بعقد ازدواج خویش درآورد . ( البته در اینکه شهربانو زن او بوده یا کنیزش ، اختلاف نظر وجود دارد . ) باین ترتیب امام ها که وارث بحق پیامبر بودند ، وارث سلطنت ایران نیز که موهبتی الهی بود ، محسوب شدند که ظاهرا این سلطنت تا الان هم ادامه دارد .

 

موالی !

با روی کار آمدن بنی امیه ، عرب با خودپسندی کودکانه ، مسلمانان دیگر را موالی یا بندگان خویش خواند ! نظام حکومت اشرافی بنی امیه ، آزادگان و نژادگان ایران را مانند بردگان درم خرید ، از تمام حقوق و شئون مدنی و اجتماعی محروم میداشت و بدینگونه ، تحقیر و همه گونه جور و استبداد با نام موالی پیوسته بود . مولی نمی توانست به هیچ کار آبرومند بپردازد . حق نداشت سلاح بسازد و بر اسب بنشیند . اگر یک مولای نژاده ایرانی ، دختری از بیابان نشینان بی نام و نشان عرب را به زنی میگرفت ، یک سخن چین فتنه انگیز کافی بود تا طلاق و فراق را بر زن و تازیانه و زندان را بر مرد تحمیل نماید .

فیروز نامی مشهور به ابولؤلؤ که ایرانی بود و از دست صاحبش به عمر شکایت کرده بود ، چون زر خرید بود ، عمر به شکایت او توجهی نکرد . در این هنگام فیروز او را با خنجر مورد حمله قرار داد و او را به درک واصل کرد .

از ویژگیهای معاویه در رابطه با رفتارش با ملتهای تحت امر و بخصوص با ایرانیان که همچون خلفای دیگر ، کینه جویانه بود ، به نامه ای که او به حاکم فارس « زیاد » نوشته ، اشاره میشود : « قوم ایرانی که به صورت موالی در میان ملتهای اسلام به سر میبرد ، جز با سیاست عمر قابل هدایت نیست . هرگاه بخواهید از شر این قوم راحت باشید ، باید مردم ایرانی را اسیر کنید و در اسارت به ذلت و خواری بیفکنید و به گونه ای آنان را زبون سازید که هرگز قادر به راست گرفتن سر خود نباشند . با زنانشان ازدواج کنید ، اما به آنان زن ندهید . در واگذاری جیره بحدی بدهبد که نمیرند و در جنگ ، خطرناکترین صحنه ها را به آنها واگذارید و امورات صعب و دشوار را همچون ساختن و هموار کردن کوهها و جاده ها . مبادا پشت سر آنها نماز بخوانید ، نگذارید در صفهای اول قرار گیرند . مقامات و فرماندهی به ایرانیان ندهید و اگر علامه و دانشمند هم باشند ، در قضاوت شرکت ننمایند . »

ولی بالاخره این عرب بیابان گرد که میدان فکر و عمل او هرگز از جولانگاه « اسبان و شترانش » تجاوز نکرده بود ، برای اداره کشور وسیعی که به دستش افتاده بود ، ناچار به برتری موالی اذعان کرد و از آنها برای اداره کشور کمک خواست . عبث نیست که یک خلیفه اموی این عبارت معروف را گفته که « از این ایرانیها در شگفتم . هزار سال حکومت کردند و ساعتی بما محتاج نبودند . و ما صد سال حکومت کردیم و لحظه ئی از آنها بینیاز نشدیم . »

اینچنین بود سرگذشت کشورمان در دو قرن اول هجری . ولی وضع چنین نماند . روح با عظمت ایرانی هرگز چنین خفتی را قبول نمیکند . قیامهای بسیاری بر علیه دستگاه خلافت صورت گرفت . ابو مسلم قهرمان خراسان ، مازیار دلاور خطه طبرستان ، خرمدینان همیشه قهرمان در اصفهان ، و ... . و اما در آذربایجان دلاوری از دل مردم برخاست . قهرمانی که سخت ترین و مهمترین مقاومت ایران در مقابل اعراب را رهبری کرد و مدت بیست و دو سال با اعراب جنگ کرد و خواب خوش را از خلفای عرب ربود . او بابک خرمدین بود .

در مقاله بعدی که خاتمه بخش مقالات با موضوع « برگی از تاریخ ایران » میباشد ، از بابک سخنها خواهم گفت .

+ نوشته شده در جمعه 1386/12/03ساعت 8:0 توسط رضا |