اینجا آتن است. پایتخت یونان باستان. عهد پریکلس. قرن پنجم قبل از میلاد. درخشان ترین دوره علم و هنر یونان.
همه گونه مجمع در این شهر موجود است. مجامع دینی، خویشاوندی، نظامی، کارگری، هنرپیشگی وسیاسی. تنها مردانی که از پدر و مادری آزاد و آتنی بوجود آمده و به بیست و یک سالگی رسیده باشند، حق رای دارند. و فقط اینگونه کسان و خانواده آنها از حقوق مدنی برخوردارند و یا امور نظامی و مالی کشور را به عهده دارند. در زمان پریکلس برای این چهل و سه هزار شارمند آتیکی که در میان سیصد و پانزده هزار تن ساکن آن سرزمین زندگی میکنند رسما قدرت سیاسی یکسان وجود دارد و این افراد در برابر قانون و مجلس حقوق متساوی دارند و خود نیز اهمیت بسیار بدان می دهند. در نظر مردم آتن شارمند کسی است که نه تنها حق رای دارد، بلکه به حکم سوابق و یا بر حسب قرعه به مقام کلانتری و داوری نیز میرسد. او باید آزاد و همیشه برای خدمت به کشور آماده باشد.
قانون در نزد یونانیان باستان رسمی مقدس است که مورد تایید خدایان است.
در آتن مجلس(اکلیسا) چهار بار در هر ماه تشکیل می شود. اعضا در زیر آسمان باز بر روی نیمکتهایی می نشینند و طلوع صبح آغاز جلسه است. در افتتاح جلسه خوکی در راه زئوس قربانی میشود. قوانین جدید را فقط در اولین جلسه هر ماه می توان پیشنهاد داد. عضوی که قانونی را پیشنهاد می کند مسئول نتایجی است که از تصویب آن حاصل می شود. اگر قانونی زیانی بزرگ به بار آورد، هر یک از اعضای دیگر می تواند در ظرف یک سال پس از تصویب در مورد پیشنهاد کننده قرار غیر قانونی بودن درخواست کند و او را به غرامت، محرومیت از حق رای یا اعدام محکوم کند. آتن بدین ترتیب از قانون گذاری عجولانه ممانعت میکرد. اعضای مجلس حدود دو تا سه هزار نفرند. مجلس موظف است طرحی را که مطرح می شود، جهت تحقیقات مقدماتی به هیئتی پانصد نفری تسلیم کند. معمولا رئیس مجلس با تقدیم لایحه ای که از طرف هیئت پانصد نفری گزارش داده شده، مجلس را افتتاح می کند. کسانی که سخنی دارند، بر حسب سن خود سخن می گویند ولی اگر معلوم شود که کسی مالک زمینی نیست یا ازدواجش غیرقانونی بوده یا نسبت به پدر و مادر خود ادای وظیفه نکرده یا اخلاق عمومی را محترم نشمرده یا در میدان جنگ سپر افکنده، حق سخن گفتن در مجلس را ندارد. در اموری که فوریت دارد، احکامی صادر می شود غیر از قانون و ممکن است که اجرای آن از تصویب قوانین جدید سریعتر صورت گیرد. ولی اینگونه احکام ممکن است با همان سرعت لغو شوند و در متن قانون آتن نیز وارد نمی گردند.
دستگاه آرخونی، یکی از چند کمیته ایست که تحت نظارت و بازرسی دقیق مجلس، امور شهر را اداره می کنند. تعداد صاحبمنصبان اداری شهر حدود هفتصد نفر است. تقریبا همه این اعضا، سالانه با قرعه انتخاب می شوند و چون هیچکس حق ندارد دو بار به عضویت یک کمیته درآید، لذا برای هریک از شارمندان امکان آن هست که لااقل یک سال در مدت عمر خود، جزو بزرگان و محترمین شهر به شمار آیند.
مناسب لشکری بیش از مقامات کشوری اهمیت دارد. فرماندهان دهگانه با رای علنی مجلس انتخاب می شوند نه با قرعه. ولی مدت انتصاب آنان نیز فقط یک سال است و قبل از تصدی این مقام باید همیشه مورد آزمایش دقیق قرار گیرند و عزل ایشان نیز ممکن است. قوای نظامی از کسانی که حق رای دارند تشکیل می شود. تعلیمات نظامی مخصوص آغاز جوانی است. نگهداری نیروی زمینی و دریایی قسمت اعظم مخارج کشور را تشکیل می دهد. شرایط شرکت در هلیایا (دیوان عدالت) همان شرایط عضویت در مجلس است و از شش هزار نفر تشکیل میافت که به حکم قرعه انتخاب میشدند. این عده به ده گروه پانصد نفری تقسیم می شدند و مابقی اعضای علل بدل بودند. مدت عضویت در هلیایا یک سال بود. دعاوی محلی کم اهمیت تر را جمع سی نفره از این اعضا فیصله می بخشیدند. محاکمات مهم همچون محاکمه سقراط، ممکن است در دادگاهی مرکب از دوازده هزار عضو صورت گیرد. برای آنکه فساد و ارتشا تا آخرین حد ممکن تقلیل یابد، در آخرین لحظه به حکم قرعه معین می شد که فلان محاکمه در کدام دادگاه باید اجرا شود.
دموکراسی آتن محدودترین و کاملترین دموکراسی تاریخ است. از آن جهت که عده معدودی از مزایای آن برخوردارند، محدود است و از آن جهت که کلیه شارمندان مستقیما و متساویا بر وضع قوانین نظارت و در اداره امور شرکت دارند، کامل است.
در سال ۱۸۲۲ پسری در آلمان زاده شد که مقدر بود کاوشکاری باستان شناسان را به صورت یکی از حوادث پرشور قرن خود درآورد. پدرش به تاریخ باستان عشقی داشت و او را با داستانهایی که هومر درباره محاصره تروا به نظم کشیده بود، به بار آورد. هانریش در هشت سالگی به موضوع انهدام تروا توجه کرد و در ده سالگی درباره جنگ تروا رساله ای به زبان لاتین نوشت و به پدرش تقدیم داشت. در سال ۱۸۳۶ مدرسه را ترک کرده و نزد بقالی شاگردی کرد. در ۱۸۴۱ در یک کشتی بخاری کارگری کرد و از هامبورگ رهسپار آفریقای جنوبی شد. کشتی پس از دوازده روز غرق شد و ملوانان آن پس از نه ساعت از اینکه با زورق چوبی به این سو وآن سو می رفتند با مد دریا به سواحل هلند رسیدند. در هلند هانریش با حقوق سالیانه ۱۵۰ دلار کار منشی گری پیش گرفت و نیمی از درآمد خود را صرف خرید کتاب کرد و با نیمه دیگر آن با هوش و پشتکارش در ۲۵ سالگی تاجری مستقل شد که در سه قاره جهان داد و ستد میکرد. در ۳۶ سالگی که خود را صاحب سرمایه کافی میافت، از بازرگانی دست کشید و تمام وقتش را به باستان شناسی تخصیص داد. او عادت کرده بود که در ضمن سفرهای تجاری پس از ورود به یک کشور، به شتاب زبان آن کشور را بیاموزد و چندگاهی صفحات یادداشت روزانه خود را به آن زبان بنگارد. به این طریق انگلیسی، فرانسوی، هلندی، اسپانیایی، پرتغالی، ایتالیایی، روسی، سوئدی، لهستانی و عربی را آموخته بود. چون به یونان رفت، توانست در زمانی کوتاه یونانی قدیم و یونانی جدید را بیاموزد. شلیمان مینویسد:« برای آنکه واژه های یونانی را بسرعت فرا گیرم، ترجمه یونانی داستان (پل و ویرژینی) را بدست آوردم و سراسر خواندم و لغت به لغت با متن فرانسوی آن مقایسه کردم. وقتی از این کار فارغ شدم، حداقل نیمی از لغات یونانی آن کتاب را فرا گرفتم وپس از تکرار این کار، همه لغات را آموختم، بی آنکه ناگزیر از استعمال کتاب لغت و اتلاف وقت شده باشم. از دستور زبان یونانی تنها افعال و صرف آموختم و هیچگاه وقت گرانمایه ام را در راه مطالعه قواعد دستور زبان به باد ندادم » در ۱۸۷۰ به آسیای صغیر رفت و پس از یک سال گفتگو با دولت عثمانی پروانه کاوش تروآده را گرفت وبا مشقت فراوان به کاوش پرداخت. او میگوید:« جز شوقی که به کار بزرگ خود یعنی کشف تروا داشتم، چیزی نداشتیم که ما را گرم نگه دارد.» سالی گذشت تا پس از ضربات مکرر کلنگ کاری، نخستین اشیا را شامل تقریبا نه هزار شیء سیمین وزرین گرانبها کشف کرد. او با کمک منظومه های هومر آن اشیا را باز شناخت و افسانه تروا به واقعیت تبدیل شد. کمتر کسی به قدر شلیمان به باستان شناسی خدمت کرده است. او آنقدر به حفاری پرداخت که از پای درآمد. او دیوانه هومر بود و در اواخر عمر مردد بود که آیا خدای مسیحیت را نیایش کند یا زئوس یونان باستان را. او پس از عمری کاوش و تحقیق در مورد تروا، در سال ۱۸۹۰ درگذشت.
دوستان عزیزی که لطف کرده و مطالب وبلاگ را مطالعه می نمایند، در صورتی که به سرگذشت دانشمندان یونان باستان مانند طالس،افلاطون، بقراط و.. علاقه مندند، در بخش نظرات اعلام کنند تا درباره این بزگان مطالبی رو بنویسم.
ژاپن کشوریست متشکل از جزایر متعدد ودور از دسترس. این دور از دسترس بودن در ادوار گذشته برای کشورها این مزیت رو داشته که کمتر مورد دست درازی و استعمار قرار بگیرند. ولی در عوض از مزایای بهره گیری از تجارب و تبادل افکار ودانش باز می ماندند. تا سال ۱۸۵۴ مردم ژاپن اکثرا به کشاورزی می پرداختند و زندگی ساده و عقب مانده تری نسبت به مردم سایر کشورها داشتند.در این سال یک ناوگان آمریکایی با نیروهای فراوان به ژاپن رسید و هدایای بسیاری به شوگون حاکم داد. آمریکایی ها با بستن معاهده کاناگاوا اعلام کردند کشورشان اجازه ورود کشتی های ژاپنی را به آنها خواهد داد و معادن طلای آمریکا به روی ژاپنیان باز است. با امضای این معاهده و معاهده های بعدی بنادر مهم ژاپن به روی بازرگانان خارجی گشوده شد،عوارض گمرکی محدود ومعین گردید،و حق محاکمه آمریکاییان و اروپاییانی را که در خاک ژاپن مرتکب جنایتی شوند،به کنسولهای بیگانه واگذار گردید.ژاپنیان در ابتدا از این معاهده به شرمساری افتادند ولی بزودی رخنه بیگانگان را به عنوان عامل سرنوشت و وسیله تکامل(! به تعبیر ویل دورانت) پذیرفتند.بعضی از مردم بر آن بودند که باید بر ضد بیگانگان به جنگ برخاست واز شر آنان رهیدو به زندگی فلاحتی عصر ملوک الطوایفی بازگشت.برخی دیگر تقلید از غربیان را لازم میدانستند ومیگفتند که تنها با آموختن صنایع وفنون جنگی غرب میتوان از غلبه نظامی واقتصادی اروپا که چین را در هم شکسته بود، خلاصی جست.در سال ۱۸۶۷ امپراطور میجی حکومت را به دست گرفت و در اوایل ژانویه ۱۸۶۷ عصر جدیدی به نام عصر میجی رسما آغاز شد.آیین کهنه شینتو که سالیان درازی مورد قبول مردم بود ،مورد تجدید قرار گرفت ومردم به نیروی تبلیغات پذیرفتند که امپراطور منشئی الاهی دارد وباید فرمانهای او را مانند مشیت خدایان واجب الاطاعه دانست.غرب گرایان ژاپن به یاری امپراطور با سرعتی معجزه آسا کشور را دگرگون ساختند. ایتو و اینو که از اشراف ژاپن بودند به اروپا رفتند وبه مطالعه صنایع و موسسات و راه آهن و کشتیها و... پرداختند.حکومت ژاپن به استخدام کارشناسان غربی پرداخت. انگلیسیان را مامور ساختن راه آهن، تلگراف ونیروی دریایی کرد.فرانسویان را به تربیت اعضای ارتش گمارد. تامین بهداشت عمومی را به آلمانیها واگذاشت. تعلیم وتربیت عمومی را به آمریکاییان سپرد،و حتی ایتالیایان را به ژاپن آورد تا فنهای مجسمه سازی ونقاشی جدید را به ژاپنیها بیاموزند.البته کهنه پرستان از این تحولات سریع ومصنوعی خرسند نبودند وگاه به گاه مردم را به واکنشهای خونین برمی انگیختند .ولی سرانجام انقلاب صنعتی ژاپن شروع شد.در ۱۸۷۱ حکومت ژاپن امیران را به ترک مزایای دیرین خود خواند وزمینهای آنان را گرفت و در عوض آنان را در کارهای انتفاعی دولت سهیم کرد.به این طریق اشراف،به وسیله منافع جدید خود، به دولت پیوند خوردند،صادقانه به آن خدمت کردند وباعث شدند که دولت قرون وسطایی ژاپن، بدون خونریزی به دولت عصر جدید درآید.ایتو کوششهای خستگی ناپذیزی مبذول داشت تا حکومت ژاپن را بر نظامی شایسته استوار کند.می خواست حکومت به شکلی درآید که به قول او، از افراطهای دموکراسی مصون ماند و در عین حال استعدادهای هر طبقه را در تکامل صنعتی به کار اندازد. در ۱۸۸۹ اولین قانون اساسی ژاپن با نظارت او تدوین شد. در قانون اساسی ژاپن برای نیروهای زمینی ودریایی،فرمانده ای جز امپراطور پیشبینی نشده است(تا زمان تالیف این کتاب). ژاپن که هیچ گاه غفلت سال ۱۸۵۴ را فراموش نمیکند، خواسته بدین وسیله بر ارتشی که کشور را از هر تعرضی ایمن دارد و بر شرق مسلط شود،دست یابد.در ۱۸۹۴ دولت چین که کره را جزو قلمرو خود میدانست و در حال سرکوب شورشیان کره بود، توسط ژاپن مورد حمله قرار گرفت.ژاپنیها با سرعتی حیرت آور در آن پیشرفت کرده وموجب شد که چین،کره را به رسمیت بشناسد. در ۱۹۰۴ ژاپن به روسیه حمله کرد که در تاریخ، خونین ترین جنگ قبل از جنگ جهانی اول میباشد. در ۱۹۰۵ کشتی های روسی پس از طی مسافت طولانی که تا آن زمان هیچ ناوگان جنگی نپیموده بود، با ناوگان ژاپن برخورد نمود. در این جنگ که اولین بار رادیو مورد استفاده قرار گرفت وبه جنگ دریای ژاپن معروف است، یکی از نقاط تحول تاریخ جدید بود ونه تنها از توسعه روسیه در خاک چین جلوگیری کرد، بلکه اساسا به سلطه اروپا در شرق خاتمه داد. حکومت ژاپن تلاشهای بسیاری را در جهت توسعه صنعت انجام داد تا جایی که در ۱۹۹۳ از پنج میلیارد متر پارچه ای که در جهان به مصرف رسید، دو میلیارد آن به ژاپن تعلق داشت. ژاپنیها با جسارت و سخت کوشی مثال زدنی در مدت کوتاهی به جمع کشورهای قدرتمند و صنعتی پیوستند.
(بر گرفته از کتاب تاریخ تمدن نوشته ویل دورانت)
در آینده دوره ای جدیدتر در تاریخ ژاپن را مورد بررسی قرار خواهم داد.
- انسان چگونه شمردن را یاد گرفته است؟
دورنیست که شمردن اعداد،قدیمیترین شکل سخن گفتن بوده باشد.مردم تاسمانی در استرالیا تا عدد دو میشمردند و میگفتند« یک،دو،بسیار ».مردم قبیله گورانی در برزیل کمی جلوتر رفته ومیگفتند« یک،دو،سه،چهار،بیشمار» مردم هلند جدید برای مفهوم سه عدد خاصی نداشتند و میگفتند« دو-یک » و برای چهار« دو-دو »اهالی دامارا در اندونزی هرگز حاضر نمیشدندکه دو گوسفند را با چهار دستک چوبی مبادله کنند و ترجیح میدادند که این عمل را در دو نوبت انجام دهند ودر هر نوبت یک گوسفند داده و دو دستک بگیرند. شمارش در ابتدا به وسیله انگشتان دست بود و از همینجا سلسله اعشار پیدا شده؛هنگامی که بالاخره توانستند مفهوم عدد دوازده را به خوبی فهم کنند- و شاید مدتی وقت برای این فهم لازم بود- انسان بسیار خوشحال شد زیرا عددی را یافته بود که بر پنج تا از شش عدد نخستین سلسله اعداد قابل قسمت بود.از همین وقت سیستم عدد شماری بر مبنای دوازده در حساب وارد شد«12 ماه در یک سال-12 پنس در یک شیلینگ-12 واحد در یک دوجین-12 دوجین در یک قراصه-12اینچ در یک پا» عدد سیزده برعکس عدد پیش از خود به چیزی قسمت پذیر نیست و به همین جهت مورد نفرت مردم و اسباب بدبینی شده.از افزودن عدد انگشتان پا به دست مفهوم عدد بیست حاصل شد.(برداشت من از این موضوع اینگونه است که معیاری که در نمرات در نظر گرفته میشود و به عنوان بالاترین نمره در نظر گرفته میشود ریشه در همین مطلب دارد که چون انسان اولیه به غیر از انگشتان دست و پاهای خود چیزی برای شمردن نداشته این عدد در نظر او به عنوان بیشترین عدد محسوب شده است) .با گذشت زمان وکاربرد بیشتر سنگریزه در محاسبات،اعداد بعدی کشف شد.کلمه(calculate) که در انگلیسی به معنی حساب کردن است،از اصل (calculus) مشتق شده که به معنی سنگریزه است و این خود نشان میدهد فاصله ایکه مردمان ساده اولیه را از ما جدا میکند چقدر کوتاه است.
- مراسم تدفین انسان اولیه :
در بعضی مناطق انسان اولیه در دیوار خانه سوراخی ایجاد میکرده و مرده را از آنجا بیرون می برده و سه دور با سرعت دور خانه میگرداند و از آنجا دور میکرد و به خاک میسپرد، به این امید که روح، راه بازگشت به خانه را گم کند و دیگر هرگز نتواند به آنجا برگردد.
- زن اولیه :
یکی از رؤسای قبیله چیپوا گفته: «زن برای کار آفریده شده و میتواند به اندازه دو مرد بار ببرد. زن است که برای ما خیمه میزند ولباس میدوزد.زنان همه کار میکنند وبرای غذا خوردن به چیز کمی قناعت میکنند.در سالهای سخت و قحط به این اندازه خشنودند که انگشتان خود را بلیسند.»
در اجتماعات اولیه و در قرنهای متوالی که مردان با طریقه های کهن خود به شکارورزی اشتغال داشتند،زن در کنار خیمه کشاورزی را توسعه میداده و هزاران هنر خانگی را ایجاد میکرده. از پنبه که به گفته یونانیان «درخت پشم» است،همین زن اولیه،نخست ریسمان وپس از آن پارچه را اختراع کرد. کانون خانوادگی را نیز زن بوجود آورده.
« برگرفته از کتاب تاریخ تمدن نوشته ویل دورانت جلد اول – مشرق زمین گاهواره تمدن-»